مثل همیشه ...
اول سلام ...
خیلی وقت بود نیومده بودم، نه ؟
آره خیلی وقته ...
دست و دلم به نوشتن نمیرفت
الان هم یهویی زد به سرم که بیام اینجا ...
البته همچین یهویی هم نبودا
توی یه وبلاگ، لینک وبلاگ خودمون رو دیدم و روش کلیک کردم
دیدم بابا چه سوت و کوره ها !
این شد که یه تلنگر (!)
به خود زدم و گفتم این کشتی به گل
نشسته رو یه تکونش بدم ...
بلکه خدمه کشتی هم بیدار بشن !!!!!!
اول از خودم عذر میخوام، بعد از همه کسانی که انتظار داشتن این وبلاگ آپدیت بشه ...
شرمنده اخلاق ورزشی همه ...
آخه میدونین، باید حس نوشتن باشه تا بنویسی ...
و گرنه به هیچ هم نمی ارزه ...
خلاصه اینکه ...
من بازم اومدم که سرتون (مختون) رو بخورم ...
راستی، عجب حسودایی پیدا میشن ها
دفعه قبل اولش نوشته بودم "من بازم اومدم چشم حسود کور ..."
ولی مثل اینکه این طرف که حسودی میکرده بد حسودی بوده ...
فکر کنم مامانش جای شیر بهش آب هویج میداده وقتی بچه بوده. چون کور که نشده هیچ، چشمش نور هم افتاده ... !
خب ایشالا این دفعه این جناب حسود کور بشه ...
شما هم دعا کنین که کور بشه، تا من بتونم زودتر بیام ...
راستش تو این وقتی که نبودم اتفاقات زیادی پیش اومد که از حوصله شما خارجه، مخصوصا از حوصله این آقا معین ... !
الان یه ترم دیگه ست ...
ترم قبل خوب بود نتایجش ... البته ، نسبت به انتظاراتی که از اساتید داشتیم خوب بود ... !
و گرنه همچین چنگی هم به دل نمیزداااااااا !!!
ولی خوب بود در هر حال ...
اون طراحی الگوریتم هم ای ، بدک نشد ...
نمره ها بالای 13 نبود ... البته، فقط یه 14 داشتیم ...
من خودم 13 شدم ... افتخار هم میکنم ...
آخه با توجه به این دروس باحال و این اساتید باحال تر ، خیلی هم خارج از انتظار نیست همچین نمره هایی !
الان وارد ترم 5 شدم خدا بخواد ...
این ترم هم 20 واحد گرفتم که چراغ علم روشن تر بشه
و من پدر خودم رو
حسابی در بیارم ...!
واسه انتخاب واحد که خییییییییییییییییلی فیض بردیم !!!
یه درس "مهندسی نرم افزار (1)" بود که خیر سرم میخواستم این ترم بگیرم
ساعت 12 شب بود که ظرفیت دادن ، اونم به مقدار 160 نفر ...
من هم ساعت 12:07 بود که رفتم توی سایت دانشگاه و دیدم که ظرفیتش تموم شده ...
یه چیز جالب دیگه اینکه تقریبا همه درسها همینطوری پر شده بودن توی همون دقایق اول!
من با اساتیدی که میخواستم نتونستم درس بردارم ...
ولی خب ، 20 واحد گرفتم (5 تا تخصصی، 1 واحد آزمایشگاه، 4 واحد هم عمومی که یکیش 2 واحدی بود) ... اونم با چه بدبختی
انتخابم جوری شد که باید 6 روز در هفته میرفتم دانشگاه
واسه حذف و اضافه هم نتونستم کاری از پیش ببرم
واسه همین رفتم پیش رئیس دانشکده مسئول گروهمون ...
و داد و بیداد و فغان (!) که :
الا یا ایها الساقی ، ادر کاسا و ناول ها ...
اِ ... چیز ، نه ... منظورم این بود ...
الا یا ایها الناس ... به دادم برسین ...
چرا این دانشگاه اینطوریه؟ چرا من نوعی بعد 7 دقیقه نباید بتونم واحد
مورد نظرم رو بردارم و از این حرفا ...
این شد که درست شد دیگه ...
چند تا از واحد ها رو تونستم درست کنم
بقیه رو هم توی روزی که گرفتم نمیرم ، میذارم توی روزی که دانشگاه هستم و اون استاد همون درس رو داره میرم سر کلاسش ...
این شد که با کلک رشتی و از این حرفا ، سه روز میرم دانشگاه ... که باید 6 صبح بیدار بشم هر روزش رو و 7 یا 8 شب هم میام خونه ...
روزای شنبه ، 4شنبه و 5شنبه ...
به علاوه ی اونا، دو تا کلاس دیگه هم میرم توی دانشگاه، که یکیش کلاس رباتیکه که همون شنبه ست و یه کلاس دیگه که جمعه هاست...!
خلاصه چون این ترم خیلی در چراغ علم میسوزم، فکر کنم پایان ترم دیگه چیزی ازم نمونه ...
تا همین امروز هم که یه ماهی نمیشه که از این ترم گذشته ، دو مورد دو در کردن کلاس داشتم ...!
آخه پدر آدم در میاد خداییش
کلاس صبح (یعنی 8 تا 11) خوبه به شرطی که شب قبلش رو زود خوابیده باشی و سر کلاس چرت نزنی
کلاس بعدیش (11 تا 14) هم بد نیست، ولی چون ساعت 12:30 میریم برای ناهار و این حرفا، بعدش که میای سر کلاس چشمات مال خودت نیست !
میمونه کلاس آخری (14 تا 17) که دیگه رسما بچه ها همه شون در حال چرت زدن میباشند !!! اساتید محترم و بالاخص محترمه نیز به روی مبارک نمیارن چون خودشون هم از بس خسته هستن نمب
تونن درست درس بدن ... پس اجازه میدن بچه ها حتی اگه دلشون میخواد بخوابن. بیدار باشن که چی رو گوش بدن ؟
از اینا بگذریم ...
یه خوبی که دانشگاه ما داره اینه که اینترنت پر سرعتی داره
به گفته منبعی بسیار موثق (!) پهنای باندش به 1GB میرسه ...
اینه که گاهی اوقات میشه با سرعت 700KBps هم دانلود کرد !
اما از چشم بد ، طی طوفانی که توی مازندران اومد، دانشگاه ما هم ازش بی نسیب نبود و اتاق اینترنت که طبقه چهارم ساختمان فنی و مهندسی (دانشکده ما) بود به کلی ویران شد !!!
آخه طوفان و باد شدید، باعث شد سقف دانشکده که سفال بود بریزه و بارون هم که عین سیلی که از آسمون بیاد همه چیز رو شست دیگه ...!
تقریبا همه سیستم ها سوختن و مورد استفاده هم قرار نمیگیرن دیگه ...
اینکه میگم باد سقف رو کند، نه اینکه همه سقف بره ها، نه ... خب یه بخشی ریخت سفالش ...
آخه بادش خیلی شدید بود، فکر کنم سرعتش 120 یا 130 کیلومتر در ساعت بود که بی سابقه بود یعنی من یادم نمیاد همچین بادی اینجاها اومده باشه ...
خلاصه فعلا از اینترنت خبری نیست ...
البته، دانشگاه ما یه تغییرات کوچیک (!) دیگه ای هم داشت و اون این بود که چندین ساختمان دیگه هم اضافه شدن به ساختمون های دانشگاه که یکی از اونا ساختمان آزمایشگاه بود ...
توی این ساختمان انواع و اقسام آزمایشگاه ها موجود میباشد
هر طبقه اون هم مخصوص یه گروهه ...
فکر کنم توی هر طبقه 10 یا 12 تا کلاس نسبتا خیلی بزرگ وجود داشته باشه ...
که اتاق اینترنت ما هم به اینجا نقل مکان یافتیده ! که الحق و الانصاف خیلی بزرگه، یعنی جای سه تا کلاس اونجاست ...
نمیدونم دیگه از کجا بگم ...
از طوفانی که اومد ...
از اتفاقات توی دانشگاه که خودش به چندین بخش تقسیم میشه ...
از اتفاقاتی که توی خونه میفته و ...
آها راستی ...
اینو هم بگم که ... نه، بذار بعدا بگم ... توی یه پست مجزا ...
فعلا همینا دیگه ...
ببخشید اگه مغزتون رو جویدم ...
دعــــــــــــــــــــــــــــــــا کنین زود بیام ...
موفق باشید
خداحافظظظظظظظ